:D

Most of us are somehow familiar with Uncertainty Principle of Heisenberg; It is a funny story as to it

This story took place just outside of Munich, Germany. Heisenberg went for a drive and got stopped by a traffic cop. The cop asked, "Do you know how fast you were going?" Heisenberg replied, "No, but I know where I am." 

دید باز به مسائل در مقابل یک تفکر بسته!!!!!!


نیلز بور
 فیزیکدان مشهور دانمارکی به یکی از سؤالات امتحانی‌‌اش این چنین جواب می‌دهد.

سؤال: توضیح دهید که چگونه می‌توان با استفاده از یک فشار سنج ارتفاع یک آسمان خراش را اندازه گرفت؟

پاسخ بور: به فشار سنج یک نخ بلند می‌بندیم. سپس فشارسنج را از بالای آسمان خراش طوری آویزان می‌کنیم که سرش به زمین بخورد. ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول نخ به اضافه طول فشارسنج خواهد بود.

پاسخ بالا چنان مسخره به‌نظر می‌آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد. ولی دانشجو اصرار داشت که پاسخ او کاملا درست است و درخواست تجدید نظر در نمره خود کرد. یکی از استادان دانشگاه به‌عنوان قاضی تعیین شد و قرار شد که تصمیم نهایی را او بگیرد. نظر قاضی این بود که پاسخ دانشجو در واقع درست است، ولی نشانگر هیچ گونه دانشی نسبت به اصول علم فیزیک نیست. سپس تصمیم گرفته شد که دانشجو احضار شود و طی فرصتی 6 دقیقه‌ای پاسخی شفاهی ارائه دهد که نشانگر حداقل آشنایی او با اصول علم فیزیک باشد.

دانشجو در 5 دقیقه اول ساکت نشست بود و فکر می‌کرد. قاضی به او یادآوری کرد که زمان تعیین شده در حال اتمام است. دانشجو گفت که چندین روش به ذهنش رسیده ولی نمی‌تواند تصمیم‌گیری کند که کدام یک بهترین است.

قاضی به او گفت که عجله کند و دانشجو پاسخ داد: روش اول این است که فشارسنج را از بالای آسمان خراش رها کنیم و مدت زمانی‌که طول می کشد به زمین برسد را اندازه گیری کنیم. ارتفاع ساختمان را می توان با استفاده از این مدت زمان و فرمولی که روی کاغذ نوشته‌ام محاسبه کرد.

بور بلافاصله افزود: ولی من این روش را پیشنهاد نمی‌کنم، چون ممکن است فشارسنج خراب شود! روش دیگر این است که اگر خورشید می‌تابد طول فشارسنج را اندازه بگیریم سپس طول سایه فشارسنج و آنگاه طول سایه ساختمان را اندازه بگیریم. با استفاده از نتایج و یک نسبت هندسی ساده می‌توان ارتفاع ساختمان را اندازه گیری کرد. من رابطه این روش را نیز روی کاغذ نوشته ام.

بور ادامه داد: ولی اگر بخواهیم با روشی علمی‌تر ارتفاع ساختمان را اندازه بگیریم می‌توانیم یک ریسمان کوتاه را به انتهای فشارسنج ببندیم و آن را مانند آونگ ابتدا در سطح زمین و سپس در پشت بام آسمان خراش به نوسان درآوریم. سپس ارتفاع ساختمان را با استفاده از تفاضل نیرویگرانش دو سطح به‌دست آوریم. من رابطه‌های مربوط به این روش را که بسیار طولانی و پیچیده می‌باشند در این کاغذ نوشته ام.

قصه هنوز هم ادامه داشت: یک روش دیگر که چندان هم بد نیست. اگر آسمان خراش پله اضطراری داشته باشد می‌توانیم با استفاده از فشار سنج سطح بیرونی آن را علامت گذاری کرده و بالا برویم سپس با استفاده از تعداد نشان‌ها و طول فشارسنج ارتفاع ساختمان را به‌دست  بیاوریم.

ولی اگر شما خیلی سرسختانه دوست داشته باشید که از خواص مخصوص فشارسنج برای اندازه گیری ارتفاع استفاده کنید می‌توانید فشار هوا در بالای ساختمان را اندازه گیری کنید و بعد فشار هوا در سطح زمین را اندازه گیری کرد سپس با استفاده از تفاضل فشارهای حاصل، ارتفاع ساختمان را به‌دست بیاورید. ولی بدون شک بهتر از همه این راه ‌ها یک راه دیگر است. همه کنجکاو بودند بدانند آن راه چیست.

بور گفت: این است که در خانه سرایدار آسمان خراش را بزنیم و به او بگوییم که اگر دوست دارد صاحب این فشارسنج خوشگل بشود می‌تواند ارتفاع آسمان خراش را به ما بگوید تا فشار سنج را به او بدهیم.

پ.ن. : یعنی واقعه چرا معلم ها اینجورین؟؟ واسه ی منم 1500 بار پیش اومده. مهمترین چیز باز فکر کردنه، نه تحویل دادن یه سری fact از پیش تعیین شده. 

:(

من دوست داشتم این جمله رو Share کنم چون اگه یکم روش بیش از اندازه فکر کنید و ربطش بدین به انبساط جهان و میکرو موج ها اون وقت دلیلی برای زنده بودن نمیبینید یا حداقل برای پا گذاشتن تو حیطه ی علم و جهان شناسی. تنها صفتی که میتونم براش به کار ببرم اینه: Lugubrious 



There is a theory which states that if ever anyone discovers exactly what the universe is for and why it is here, it will instantly disappear and be replaced by something even more bizarre and inexplicable. There is another theory which states that this has already happened

امروز بعد از مدت ها گفتم با یه نظریه ی خیلی باحال آپدیت کنم. مخصوصا من که عاشق اسمش هستم. 

"closed timelike curves in asymmetrically warped brane universes "

یا منحنى هاى زمان گونه بسته در جهان هاى پوسته اى خمیده غیرمتقارن.

این عنوان مقاله ای از هانریش پاس و همکاران هست که اگر اشتباه نکنم در سال 2009 چاپ شد. در این مقاله آن ها با آوردن یک سری شواهد و حقایق به این یافته اذعان میکنند که برای سفر در زمان به کرم چاله ها و سیاه چاله های چرخان نیازی نیست، بلکه در هر زمان و بدون هیچ وسیله ی خاصی ای امکان برای هر فردی وجود دارد.

استفن هوکینگ بر این عقیده بود که یک سری قوانین ناشناخته ی فیزیک از سفر در زمان جلوگیری می کنند که فقط و فقط برای حفاظت از پیشینه و تاریخ است.  این گونه بود که «پاس» و دو نفر از همکارانش به نام هاى «سندیپ پاکواسا» (Pakvasa.S) از دانشگاه هاوایى و «توماس ویلر» (Weiler.T) از دانشگاه وندربیلت در تنسى شروع به تجزیه و تحلیل مجدد نظریه ریسمان ها کردند. این نظریه، اجزاى بنیادین جهان را نه به صورت ذرات نقطه اى بلکه به شکل ریسمان هاى مرتعش انرژى مى داند. در این نظریه، ارتعاش سریع تر این ریسمان ها معادل جرم بیشتر ذرات است.

این ریسمان هاى مرتعش مى توانند نحوه هزاران نوع برهم کنش مابین تمامى ذرات بنیادى نظیر کوارک ها و الکترون ها را توضیح دهند. اما نکته اى اساسى در مورد این نظریه وجود دارد: این نظریه تنها زمانى جواب مى دهد که این ریسمان هاى انرژى به جاى چهار بعد معمول، در یک فضا- زمان ۱۰ بعدى در حال ارتعاش باشند. در واقع براساس نظریه ریسمان ها، این ابعاد اضافى یا فوق العاده کوچک هستند، به طورى که تاکنون متوجه حضور آنها نشده ایم و یا بسیار بزرگ و به گونه اى خمیده هستند که باز هم تا به حال از دید ما پنهان مانده اند.

بنابر نظریه ریسمان ها، جهان ما در واقع پوسته اى چهار بعدى است که در یک فضا- زمان ۱۰بعدى شناور است. اما از آنجایى که تمامى ذرات و نیروهاى جهان ما مقید به پوسته چهار بعدى این جهان هستند و امکان خروج از آن را ندارند، بنابراین ما نیز تاکنون از وجود ابعاد بالاتر خارج از جهان خود هیچ اطلاعى نداشتیم. «پاس» در این باره مى گوید: «اگر واقعاً چنین باشد پس امکان میان بر زدن از میان این ابعاد بالاتر نیز وجود خواهد داشت و همین مسیرهاى میان بر است که سفر در زمان را ممکن مى سازد. 

حالا کمی علمی تر:

پاس یک آزمایشی را طراحی می کند که یک باریکه ای از نوترینو های عادی (Ordinary) از روی زمین از یک ایستگاه تحقیقاتی در قطب جنوب فرستاده می شوند که یک آشکار ساز هم در خط استوا وجود دارد.

وقتی آنها وارد زمین میشوند به نوترنو های خنثی(Sterile) تبدیل میشوند که در واقع باید نوترینو ها را به عنوان ریسمان ها در نظر بگیریم. انتهای نوترنو های Sterile به حلقه متصل است بنبابراین Sterile است. (امیدوارم منظورم رو فهمیده باشین). اینگونه نوترینو ها توانایی میان بر زدن در میان ابعاد اضافی را دارند و ابتدا به آن سمت زمین می رسند و به ظاهر از نور سریعتر حرکت می کنند (چون ما میدانیم که هر چیزی که بتواند در بعد پنجم حرکت کند میتواند از نور سریع تر حرکت کند) و اینجاست که دوباره در هوا به سمت زمین سقوط می کنند و به نوترینو های  ordinary که بودند بر می گردند. اینجاست که توسط آشکار ساز آشکار می شوند. ما مسئله اى در ارتباط با تصویرى که ارائه شد وجود دارد. اگرچه اساساً مى توان جهانى را تصور کرد که بتوان از یک سوى آن به سوى دیگر میان بر زد اما مسئله آن است که جهان ما نمى تواند مشابه چنین جهانى باشد. علت این امر آن است که فضا- زمان چنین جهانى به شدت خمیده بوده و نتیجتاً با نظریه نسبیت خاص اینشتین (که هندسه فضا را تخت یا اقلیدسى مى داند) ناسازگار خواهد بود. از آنجایى که آزمون هاى تجربى متعددى تاکنون صحت پیش بینى هاى نسبیت خاص را در حوزه محلى موقعیت ما در جهان تا دقتى بالاتر از یک به یک میلیون تایید کرده اند، بنابراین بسیار بعید است که پوسته چهاربعدى جهان ما همانند یک کاغذ تاشده باشد.

بنابراین پاس، پاکواسا و ویلر از فرض دیگرى استفاده کردند. آنها فضا- زمانى را در نظر گرفتند که در آن، جهان ما یک پوسته چهاربعدى تخت بوده اما این پوسته تخت، در ابعاد بالاترى شناور است که به شدت خمیده هستند. از آنجایى که در این تصویر، جهان ما تخت است بنابراین نسبیت خاص همچنان در آن معتبر خواهد بود. اما میزان انحناى ابعاد بالاتر خارج از جهان ما به حدى است که نسبیت خاص در آن ابعاد دیگر اعتبار خود را از دست خواهد داد. این امر بدان معناست که هر چیزى که بتواند از ابعاد جهان ما خارج شده و وارد بعد پنجم شود قادر خواهد بود یکى از بنیادى ترین اصول نسبیت خاص را زیر پا بگذارد: چنین چیزى قادر است با سرعتى فراتر از سرعت نور حرکت کند.

این امر، نتایج خارق العاده اى را براى ساکنان پوسته جهان ما در بر خواهد داشت. در نظر اشخاصى که در این جهان زندگى مى کنند، هر چیزى که مسیرى میان بر را از میان ابعاد بالاتر هستى طى کند، ناگهان از نقطه اى از جهان ما غیب شده و در نقطه اى دیگر در جهان ظاهر مى شود. در نظر برخى از ساکنان جهان، هویت مزبور فاصله مابین این دو نقطه را حتى سریع تر از نور طى خواهد کرد. اما شگفت انگیزتر آن که در نظر برخى دیگر، آن چیز حتى در زمان سفر کرده و به گذشته باز خواهد گشت. علت این امر آن است که براساس نظریه نسبیت خاص، در برخى از چارچوب هاى مرجع، حرکت سریع تر از نور معادل سفر در زمان و بازگشت به گذشته است. «پاس» در این باره مى گوید: «چنین مسیرهاى میان برى که از ابعاد بالاتر هستى در خارج از جهان ما عبور مى کنند اصطلاحاً «منحنى هاى زمان گونه بسته» نامیده مى شوند. یافتن چنین مسیرهایى در واقع معادل دستیابى به رمز ماشین زمان است.

از اونجایی که نمی خواستم کپی پیست بشه خودم یک سری fact بهش اضافه کردم و برای اینکه کاملا علمی به قضیه نگاه کنید لینک دانلود مقاله ی پاس رو گذاشتم .

www.arxiv.org/abs/gr-qc/0603045

مینا اگه سفر در زمان امکان پذیر بود What would you prefer to do? When? In the future or past?



Booo0oM