داستان یک دیفرنت 2

کسی نمیتواند منکر زیبایی خنده های دختره شود آخر وقتی میخندد لپ هایش چال می افتد و از نظر نگارنده از آن قیافه هاییست که بیشتر خوشکل است تا شیک.

 

وقتی تند مینویسد مثل این است که دارد خط خطی میکند. تخصصش هم کاغذ های سفید دفتر یاد داشتهاست. خلاصه جز خودش کسی نمیتواند خطش را بخواند بخصوص خط انگلیسی اش را. و در اینجا نگارنده به شدت پیشنهاد میکند که اگر جزوه خواستید اصلا گول نخورید و سراغ دختره نروید. آخر ظاهر خطش زیباست و فریبنده! در حرف زدن هم همینقدر عجول است و هر استادی حداقل یکبار این نکته را به دختره تذکر داده ولی از آنجایی که آنهایی که تند حرف میزنند آدمهای باهوشی هستندنگارنده نمی تواند در این زمینه به دختره خرده بگیرد!

اولین کسی که در اولین ثانیه های اولین مهلت انتخاب واحد به سایت میرود و آخرش هم 36 واحد (دیگر خیلی کم که بردارد 34 واحد) بر میدارد و تازه آخرش هم ظفرمندانه شاگرد اول میشود دختره است. نگارنده لازم به ذکر میداند که کار هر کسی نیست این پیروزی بزرگ دختره در انتخاب واحد.

دختره استعداد عجیبی دارد در جواب ندادن گوشی موبایلش! هر وقت با او کار دارید فرقی نمیکند چند بار زنگ بزنید دختره خوابیده است و جواب شما را نمیدهد. مگر آنکه ساعت 2 نصفه شب باشد که دختره عجیب آن موقع سر حالست و حتی خودش زنگ میزند و کلی حرفهای بی در و پیکر با هم میزنید و شارژ میشوید و میروید پی کارتان.

دختره همیشه در کیفش خوراکی پیدا میشود . هر وقت گرسنه تان بود و چیزی در دسترستان نبود بدانید و آگاه باشید  قطعا سبک ترین چیزی که در کیف دختره خواهید یافت یک پرس چلو کباب برگ است حالا شاید کمی سبک تر ار آن اسنک یا ساندویچ کالباس و سالاد اولویه و انواع غذاهای سرطانزایی که نباید خورد.

دختره بسیار حرفه ای توپ میزند و همان یک ذره فعالیتی هم که نگارنده دارد به لطف یک هویی خبر دادنهای دختره است که با هم بروند فوتبال. هر چند نگارنده تنبل تر  از این حرف هاست که اسم خودش را فوتبالیست بگذارد ولی دختره کارنامه ی درخشانی دارد در زمینه ی فوتسال حتی خانم گل هم شده یا حالا نزدیک بوده بشود که نگارنده خیلی وارد جزئیات نمیشود.

و همه ی اینها باعث میشود که 14 آوریل روز دختره نام گذاری شود. وهر کس او را میشناسد من جمله نگارنده 14 آوریلش مال دختره باشد و بس.

راستی تولدت مبارک

امضا: مینا

The WINNER takes it all

It's now 2:22 A.M., and as I promised you, as soon as I arrived, I started writing my as always bullshit in other ways. At first, fancy meeting you here after long long time, but that incredible written script makes it worth-waiting; furthermore, I have to mention that East or West, home is best :)

 

Well, Let me start with a quotation from Poindexter, " And in the end, we were all just humans.. drunk on the idea that love, only love, could heal our brokenness. " To me love can be defined to many many things, no matter how silly they might have been looked. When you are in love, you want to tell the world...That would be the only existing sign. 

BUT Brokenness, tears, sorrows, griefs, and all  those scary defeats remain embedded in our minds forever, there is nothing we can do, there is even nowhere we can hide or escape.. Life is really and undoubtedly inexorable and trenchant but you know we do own grim purpose cause a big head has a big ache.. so let's let them go and live in the most belligerent possible way, let's start over again and be as stirring as before, let's dream and dream and dream... I don't know what that macabre dream is that you have, I do not even care how disappointing, frustrating or hard-achieving it might have been, I don't care how hardcore we are, I don't dare to think of the far far or near future to guess what the consequences will be. I just want to dream and dream.. I just want to think bigger on whatever I was already thinking of ,no matter how absurd.. I just want to make lots of crazy ideas, no matter how hilarious, I just want to think different, no matter how far... I just want to DREAM, DREAM and DREAM, because that our inexorable opponent will beat us to our knees and keep us there if we let, because it will send us behind the bars and make us live as she wants... 

So let us dream again, play with abandon and live promiscuously; let us break the barriers and rules and make everything bright.. let's ask ourselves what if we knew we would never have a chance to dream again.. and let us give our words never ever let anyone and anything stop us from dreaming or reaching for the stars..

Today is today, My favorite day. Nobody can catch up with us, we are surely pissed off for greatness. I know we always missed the point but let's start over again for those irrepressible dreams we had....The dream is still a dream and this was all about our unique dreams..

At the end, happy new year with new dreams to us and may this new year brings all the crazy colors and fun in our lives... Happy everthing

Here's my keepsake for you   _The Winner Take It All

Yours,

SA

«اما اکنون تسلیمم»

عیدها این شکلی ست . شب ها تا دیروقت بیدارم . صبح ها تا دیروقت می خوابم . دچار یک تنبلی و رخوت لذت بخشم . هیچ کاری نمی کنم . هیچ جا نمی روم . فکر می کنم دلم دوست می خواهد .  برای داشتنش اقدامی نمی کنم . اما میدانم چگونه باید یاشد. کسی که صبح یک دفعه بگوید چه دلش مینا میخواهد نه که کاری نداشته یاشد و از بی کاری و بی حوصلگی! نه کار تا دلتان بخواهد ... بیکار و تنها هم نبوده فقط وسط این همه کار نیمه مانده یک دفعه فکر کند چه دلش هوای مینا را کرده و زنگ بزند که امروز ساعت 6 . و من دیر برسم و بگویم ترافیک بوده ولی ترافیک نبوده فقط داشته بودم هی لباس عوض میکردم که زیبا به نظر بیایم. بعد هم برویم خرید و همه ی عیدی مان را بدهیم کتاب بخریم و قاب های خوشکل رنگی رنگی.

 

در بهار... دلم صحبت و حرف میخواهد از دل مشغولی های زندگی ام، از داشته و نداشته هایم. دلم می خواهد زخم هایم را فریاد بزنم و آرام و بی صدا تحمل نکنم هیچ را . بعد هوشیار می شوم . بهر حال کسی نیست که به شربت بهار نارنج مهمانم کند . برای همین است که جیمز بلانت می خواند ، من لاک آبی می زنم ، یک قهوه می ریزم برای خودم و  برای بار هزارم « عقاید یک دلقک » هاینریش بل را می خوانم که انگار اگر بهار بیاید و من یک دور این کتاب را نخوانم نمیشود. خواستم بگویم دنیا و آدم های مارمولکش دیگر هیچ اهمیتی برایم ندارند و من تسلیمم دیگر و قناعت میکنم به همین لذت های کوچک زندگی. همین است که حالا نشسته ام روی این صندلی پاره ی سبز رنگ جلوی مانیتور و اینها را مینویسم.

باری! من دوست ندارم بنویسم سالی که گذشت چطور بود و چطور گذشت . چطور باید می گذشت که نگذشت . هیچ دلم نخواسته از حسرت هام ، نشدن هام بنویسم . ...هر چند سالی که گذشت افتضاح گذشت پر از حسرت پر از استرس پر از کار نیمه تمام  پر از خواستم بشود ولی نشد... اما ای همه ی کسانی که اینجا را میخوانید و نمیخوانید  سال نوتان مبارک . ای کاش امسالتان بهتر باشد از سالی که گذشت،  سالهای پیش رویتان بهتر از سال هایی که گذشت . ای کاش سال پیش روتان ، خالی از هر چه نشد ، نمی شود ، نداریم، نتوانستم، نگذاشتند، خواستم ولی نشد، کاش میشد،  اشتباه کردم، حواسم نبود...... سالی پر از « چه خوش گذشت ! » ، « چه خوب بود ! » ، « امشب عالی بود!» ، « عجب فیلمی پسر ! » ، « چه  امتحان آسونی» ، «دمش گرم»...

پ.ن: سلام شکوه که اینجا را میخوانی و مینویسی...چه خبر از موشها و موادی که سفارش ندادیم!

سلام فاطمه که حتما شکوه بعد از دیدن این پست میگوید اینجا را بخوانی... خوبی؟ از مارتا و مارتین چه خبر؟ بچه هایشان سالمند؟

سلام شهرزاد که باید حتما اینجا را بخوانی با ترم جدید چه میکنی؟ علوم پایه را که دادی فارغ نشوی از درس ها که بدجور پشیمان میشوی!

سلام مریم که عید را مسافرتی و حسابی خوش میگذرانی! یادت نرود اگر خوشی مجال داد یادی از ما هم بکنی!

سلام شیرین همیشه ساکت.

سلام عبدلی خر خونِ سرگرم با بچه های جنوب استان ! سلام نازنین بی معرفت که فقط وقتی حوصله ات سر میرود و کسی را نداری یاد ما می افتی! میگویم برویم آن کافی شاپ همیشگی نشد هم همینجوری برویم دوری بزنیم محض خنده و اینها!

سلام شهرزاد که 4 شنبه سوری را ماهان بودی! راستی خوش گذشت؟ خیلی وقت است با هم گپ نزدیم!

سلام نسترن میگویم برویم دوباره عکس بگیریم و شلوغ کنیم و آبرو ریزی و اینها! این بار شعر هم میخوانیم. اگر شد نقاشی هم بکشیم هان؟

سلام عظیمه که شاید اینجا را بخوانی! سولماز، عاطفه ی مهربون، زینب، پریسای با ادب دوست داشتنی که خیلی وقت است ندیدمت.

سلام برادره ی عزیز خواب آلوی تنبل اعصاب خورد کن که عمرا بگذارم چشمت به این نوشته بیفتد!

سلام علی عزیز امسال را هم مسابقه بگذاریم؟ هر که بیشتر فیلم دید؟

سلام سحر، فاطمه، فاطمه، یاسمن، زهرا ، سمیه  اینترنای با معرفت و با جنبه ی بخش جراحی  که بخش جراحی با همه تان خیلی خاطره انگیز شد...

سلام همکلاسی های خیلی دورِ نه چندان با معرفت...

سلام پریناز عزیز چه خوش گذشت آن شب تئاتر «حکایت عاشقانه ای از مرگ در ماه اردیبهشت» کاش باز هم برویم یک روز تئاتری چیزی! سلام پریسا، سلام  بقیه ی دوستای شکوه که اینجارا شاید گذارتان بیفتد و بخوانید...

سلام ریحانه، مینا، طناز، سلیمه، مریم، فرحناز..

سلام امیر، آرین، رضا که به احترامتان کلاه از سر بر میدارم...حیف که عید امسال نمی توانم به جمع کوچکتان بپیوندم و کلی لذت کتاب خواندن با شما را از دست میدهم.

سلام همه ی شمایی که اینجا را میخوانید و نمی خوانید...سال نویتان مبارک، خیلی ویژه و گرم  و عمیق و مهربانانه.

امضا: مینا

+ james blunt- you are beautiful