های دیر مینا

امروز با یه بحث جدید بعد از مدتی سکوت آپ میکنم. نظرت چیه؟؟؟

بیا بحث رو ببریم به اینکه ما میتونیم ثابت کنیم که زمان چند بعدی هست و فقط لازمه ثابت کنیم که انتگرال اون غیر صفر خواهد شد...و بعد دومین آزمایش من و تو برای رد اصل عدم قطعیت.. الان میدونم تو دلت داری چی میگی :) بعدا جزئیات بیشترش رو بهت میگم :) :S 

 خوب قاعدتا خیلی خسته کننده است پس بهتره بی خیالش شیم و برگردیم سر اصل مطلب :) خودت میدونی که فارسی خوب نمینویسم اما شروع میکنم...


"خانه ساکت بود و دنیا خاموش؛ خواننده کتاب شد؛ و شامگاه تابستان.. همچون هستی خودآگاه کتاب بود."

رسما از امروز برنامه ی پروژه ی SIC پایه ریزی شد.. تاریخ شروع پروژمون 2 آبان بنابر گوتن تاگ تو و عدم پذیرش مری کریسمس تصویب شد و جشن موفقیتمون 11 فروردین روی کوه های آلپ برگزار خواهد شد :)

کل بازی به قرار زیر است: با معلوم بودن هر شرط اولیه ای، این قوانین آفریننده هستند... الگوهایی وجود دارند اما چیزی که این جهان را جذاب میکند وجود افراد دوقطبی ست، کسانی که نمیدانند حتی چه میخواهند، کسانی که در خیال خویش وظیفه ای مقدس دارند و در کسری از ثانیه پوچی خودشان و هدفشان تنها دغدغه ی زندگی شان میشود. افراد ماژور دپرشنی که برای امتحان کلیه طرح خودکشی میریزند، افرادی که وقتی در دنیای خودشان محو شده اند فضا-زمان برایشان بی مفهوم است و شاید اصلا مفهومی بس متعالی دارد.. باید بگویم که مبتلایان به اپیلپسی پتیت مال هم از این قاعده مستثنا نیستند :) در بازی زندگی، مانند دنیای خودمان، الگوهای خودتولیدکننده چیزهای پیچیده ای هستند.. نمیدانم با کدام انگیزه بعد از بارها و بارها شکست پروژه ی دیگری تعریف میکنیم مثل SIC که حتی نامش تنم را میلرزاند اما من که عاشق حرکات تخریبی موجی نامیرا هستم... هرکسی در تاریخ جایی دارد؛ جای ما در ابرهاست... پس به قول من و باز "به سوی بینهایت و فراتر از آن"

به قول نویسنده ی حکمت شادان به جای چهار دست و پا روی نوک انگشتانمان گام برداشتیم و به جای عبور از در باز از سوراخ کلید وارد شدیم اما که چی؟؟ مهم نیست، اصلا هم مهم نیست.. مهم این است که سرمان پر از صدف های خالی ست که اندیشه و ذهنمان یک سر در آن پایکوبی میکند.. مهم این است که ربل ها زندگی مواجی خواهند داشت و مهمتر اینکه کسانی که آنقدر دیوانه باشند که فکر میکنند دنیا را تکان میدهند همان هایی هستند که این کار را انجام میدهند... پس به قول خودت "به افتخار دیوانگان"