حکیمیم، طبیبیم ز بغداد رسیدیم       بسی علتیان را ز غم باز خریدیم

طبیبان فصیحیم، که شاگرد مسیحیم  بسی مرده گرفتیم در او روح دمیدیم

طبیبان الهیم ز کس مزد نخواهیم       که ما پاک روانیم، نه طماع و پلیدیم


به امید روزی که تبسم دوباره ی یک زندگی در دستان دوست من معنا بگیرد، امیدوارم همیشه طبیبانه فکر کنی...

روزت مبارک مینا :)

 دکتر رابرت ادواردز (1925 - 2013) : یادته که، همایش یزد و دوست ما :) برنده ی جایزه ی نوبل سال 2010، IVF ، 

May his soul rest in peace

several points

های دیِر شکوه

1- ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش /بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

2- دنیای ما لبالب شده از دیوار. دلمون هم میخواد یه روز مشت بکوبیم به این همه دیوار ولی زورمون نمیرسه. بین دیوارا گیر کردیم داریم خفه میشیم. هیچ راه فراری هم نیست. هر چی هست توهمه. این رو گفنم که فقط بگم توقع ریاد از خودت نداشته باش!

3-آنقدر آنچه دوست ندارم، دیده ام ...آنقدر آنچه دوست ندارم، شنیده ام...آنقدر آنچه دوست ندارم، کرده ام....آنقدر آنچه دوست ندارم، گفته ام....انگار دیگر دوست داشتن فراموشم شده، انگار دیگر هیچ چیزی دوست ندارم .. این حس الانه منه. حس هر روزم. خوبه که تو هنوز یه چیزایی رو دوست داری حالا گیرم بهشون نمیرسی.ولی من دیگه همونم ندارم!

4-من این مامورهای شهرداریو دوست دارم یعنی دلم براشون میسوزه! خیلی بدبختن. حالا چه ربطی داشت؟ هیچی. همینجوری گفتم!

5-بعضی از آدم ها، وقتی می گن که از شرایطی که توشن ناراضی ان ،معنیش این نیست که واقعا ناراضی ان...اینه که حق نمی دن به خودشون برای راضی بودن...تو از این دسته ای.واسه این آدما حرف و کمک و ناجی شدن فایده نداره.(این رک ترین حرفی بود که تا حالا بهت زدم)

6-ضریب شکست نور در منجلاب،قائدتاً بیش از استخر است

7-بوده‌اند در این تاریخ انسان هایی بی نام و نشان، با هوش هایی فراتر از انیشتین،با ذهن هایی شگفت‌انگیزتر از گاوس،با افکاری خیراندیش‌تر از مارکس،با دقتی بیشتر از ویتگنشتاین، با نبوغی عظیم‌تر از نیوتن که با درک عمیقی که از انسان و تاریخ داشته‌اند در مقابل وسوسه دگرگون کردن جهان به این نتیجه رسیده‌اند که نه ارزشش را ندارد... بیا ما هم بزنیم تو این خط...هوم؟

8- حالا من نمیگم ما خدایی نکرده با هوشیم و با نبوغ و با دقت و این حرفا....آرزو بر جوانان عیب نیست...گیر نده!

9-عکس پست قبلیت تو حلقم...

10- و ديگر اين که : من خوبم . زندگي مي گذره . بايد ساخت . هر چندجايي ته قلبم بدجوري مي سوزه ... 

11-و در انتها آینده از آن ماست اگر، مایی باقی بماند از ما ..

                                                                 

                                                                 امضا:.......مینا

پ.ن: این آهنگم جبران اون آهنگ:d

کیوسک- اونو ندیدی (اینو با فیاتر شکن باز کن)

الان گوگل باز نمیشه بعدا بی فیلترشم میذارم.

Cleared

Here is one of my favorite quotations of Sherlock and now it behooves ;) 

My mind rebels at stagnation; Give me problems, give me work 

Standing on the shoulders of giants <3

It's your turn to change the world

امروز بعد از مدت مدیدی که دور هم جمع شدیم کلی انرژی گرفتم، به قول شهرزاد اندازه ی اورانیوم!!!! مینا تو هم که اصلا پرفکت بودی البته همیشه هستی. منم که کلا فهمیدم چشام مشکل دارن و یادم باشه که دیگه به لنز دوربین نگاه نکنم که چشام از حدقه بزنه بیرون!! امروز آقای نکوآمال رو دیدم، کسی که مسیر زندگیمو به سمت شیمی شیفت داد، کسی که بهم یاد داد که چه طور برای خودم و فقط برای خودم متفاوت فکرکنم و قاعدتا منو برد به دوم و سوم راهنمایی. وقتی که فقط 13 سالم بود :) الان که همینجوری اون روزا دارن با سرعت 2x ریپلی میشن میبینم که چه قدر پس رفت .... راهنمایی مثل خنگامیشستیم روی زمین وسط حیاط کنار پرچم و درباره ی مدل یوکاوا، انرژی بستگی، گشتاور تاو و هیبریداسیون ها و لیگاندها بحث میکردیم و سعی میکردیم قشنگتر یاد بگیریمشون... ولی الان نه تنها کتابای خودمون رو نمیخونیم و جذابیت اون زمان رو واسمون ندارن حتی وقتی گوشه ی حیاط یونی کنار دیوار که میشینی همه بهت نگاه میکنن.. بحث رو هم که اصلا بیخیال شو... اومدیم دانشگاه و با خودمون گفتیم دیگه ته پیشرفته غافل از اینکه هرچی داشتیم رو هم ازمون گرفتن و روز به روز بیشتر عقب افتادیم، شایدم خودمون جاشون گذاشتیم.. به فکر چاره افتادیم و خواستیم نه فقط خودمون بلکه همه پیش رفت کنن و با هزارتا امید اس اس جی رو راه انداختیم، با تمام وجودمون قبل از افضل صبحای زود پنجشنبه تو آمفیِ یونیِ همیشه تعطیلمون اطراق میکردیم و شکلات و چای میخریدیم واسه بچه ها تا شاید این وضع عوض شه و اون روزا تکرار شن.. جالب اینجا میشه که بعدش بهت بگن که این کارات در جهت موازی کاری و شورش علیه کمیته است و تو یه سرکشی!! Sorry for their way of thinking .... مینا پست اولمون رو یادته؟؟؟!!! من که شخصا عاشق این پراسپکتیو های کوتاه و بلندمدتمون هستم :) و همیشه یاد کلاسای فیزیک ساعت 5 صبحمون میفتم که دفترمو پر از این اهداف دور و نزدیک میکردی..خیلی ممنون که دوست من هستی و با هم کلی نقشه های الکی میکشیم..  توی درونم یه چیز مرده و به قول دکتر سعیدیِ ما "One is too many" پس بیا از اول شروع کنیم.. میدونم حرفام خیلی پراکنده شده و تکراری مثل همیشه اما هدفم این بود که ازت تشکر کنم و به عنوان یه موتیویشن برای STARTING OVER AGAIN یه هدیه یهت بدم که یکی ازآهنگای مورد علاقم با تخلیص و تصرف هست; 

HERE WE GO


In your heart you have been waiting, for that moment to come

You have heard words of inspiration, that have opened your eyes

Go, go where your heart believes, your memories are waiting and your dreams are on the way

Go, go to your destiny, I know we'll reach for the stars anyway