I've been really blind, hate the things I still really love
"بوده اند در این تاریخ انسان هایی بی نام و نشان، باهوش هایی فراتر از اینشتین، با ذهن هایی شگفت انگیزتر از گاوس، با افکاری خیراندیش تر از مارکس، با دقتی بیشتر از ویتگنشتاین، با نبوغی عظیم تر از نیوتون که با درک عمیقی که از انسان و تاریخ داشته اند در مقابل وسوسه ی دگرگون کردن جهان به این نتیجه رسیده اند که نه ارزشش را ندارد" مینا امروز کاملا به این حرفت رسیدم.....
اینو توی پرانتز بخون:
(دیگه نمیخوام توی جایی که وقتت برای کسی اهمیت نداره، جایی که واسه ایده هات بهایی نیست، جایی که مردمش همه عادی هستن، جایی که مردمش از حقشون میگذرن و اگه بخوان حقشون رو بگیرن نمیتونن، جایی که پر از افراد بی منطقی هست که توهم منطقی بودن دارن،جایی که برای زندگیت و حقت باید مداوم در دویدن الکی باشی، جایی که رقابت وجود نداره، جایی که پر از افراد بی مسئولیته که دیگران و مشکلاتشون کوچکترین اهمیتی براشون نداره و .... زندگی کنم... شرمنده ام که چند روز بعد از شروع پروژه این حرف ها رو بهت میزنم اما دیگه واقعا نمیتونم.... مینا هرکس یه ظرفیتی داره تا کی تظاهر آخه، به خدا لبریز شدم.دوست ندارم دیگه برم یونی... کلی کتاب دارم که باید بخونم... کاش همه بهشون توی مدرسه رساله ی گفتار در روش راه بردن عقل دکارت رو درس میدادن...بی خیال حالا)
همیشه یکی از بزرگترین آرزوهام این بود که توی کلاسای فاینمن مینشستم...(چرا حالا یه دفعه اینو گفتم) اما افسوسراهی برای فرار از سرنوشت وجود ندارد..روزی من همه چیز را دوست داشتم و الان... دیگر از علم هم متنفرم... تنفری عمیق تر از بعد چهارم و به ژرفای استرینگ ها... من یاد گرفتم که بهترین کار دست کشیدن از تمام رویا هاست.. البته که یاد گرفته ام..
"شاعران گفته اند که علم زیبایی ستاره ها را ضایع میکند، چون که آنها را صرفا کره هایی از اتم ها و مولکول های گاز میدانند.. اما من هم میتوانم ستاره ها را در آسمان شب کویر ببینم و شکوه و زیبایی شان را حس کنم .. میتوانم این چرخ فلک را با چشم بزرگ تلسکوپ پالومار تماشا کنم و ببینم که ستاره ها دارند از همدیگر، از نقطه ی آغازی که شاید زمانی سرچشمه ی همگی شان بوده است دور می شوند.. جست و جو برای فهمیدن این چیزها گمان نمیکنم لطمه ای به رمز و راز زیبایی این چرخ فلک بزند. راستی شاعران امروزی چرا حرفی از این چیزهانمیزنند؟ چه جور مردمانی هستند این شاعران که اگر ژوپیتر خدایی در هیئت انسان باشد چه شعر ها که برایش نمی سرایند اما اگر در قالب کره ی عظیم چرخانی از متان و آمونیاک باشد سکوت اختیار میکنند؟؟؟
مینا این پست رو به افتخار بهترین معلمی که نداشتم یعنی ریچارد فاینمن نوشتم،من با فاینمن زندگی کردم و ازش خیلی چیزها یاد گرفتمو امیدوارم من رو ببخشی.. زندگی چندان شیرین نیست...
و در آخر آینده از آن ماست اگر مایی از ما باقی بماند...
به افتخار دیوانگان، منجانسان با محیط، سرکشان، دردسر سازان، وصله های ناجور. آنها که همه چیز را جور دیگری میبینند. آنهایی که علاقه ای به قواعد و قوانین ندارند و هیچ احترامی برای وضع موجود قائل نیستند. می توان از آنها نقل قول کرد، با آنها مخالفت کرد،از آنها ستایش یا بد گویی کرد. اما تنها کاری که نمیتوان با آنها کرد نادیده گرفتن آنهاست; زیرا آنها قوانین را تغییر میدهند. آنها یند که نژاد انسان را به پیش میرانند. برخی آنها را دیوانه میپندارند اما ما آنها را نابغه میخوانیم زیرا کسانی که آنقدر دیوانه باشند که فکر کنند میتوانند دنیا را عوض کنند همانهایی هستند که از عهده ی این کار بر می آیند....THINK DIFFERENT