داستان یک different....

این کار از تو بعید بود ... شک ندارم دختره هیچ وقت به عمرش این جمله را نشنیده . چون هیچ کاری ، هر چند احمقانه و مسخره ، از او بعید نیست .

 تیم های مورد علاقه اش آرسنال است و دیگر هیچ! هر چند وقتی منچستر بازی دارد طرفدار تیم مقابل می شود . وقتی هم رئال بازی دارد می شود طرفدار بارسلونا(این یکی را فک کنم اغراق کردم اینقدرها هم احمق نیست).

 علاقهء زیادی به خواندن کتابهای فلسفی و تِکست فارماکو دارد. در عوض تمام رمانهای قشنگ دنیا را نصفه یا نخوانده رها کرده . بعید می دانم جز « شازده کوچولو » و « کیمیاگر » هیچ کتابی را تا آخر خوانده باشد ! تازه همین ها را هم بعید میدانم خوانده باشد اگر داستانشان را میداند شاید چون برایش تعربف کرده اند و آن هم به لطف استاد ادبیاتشان!

 

علاقهء زیادی دارد به نشستن روی دسته ی صندلی ها، میزها و یا هر جایی به جز همان مکانهایی که برای نشستن طراحی شده اند.و البته بسیار هم پایه است برای غیبت کردن ، حرف زدن از هر دری و هر کسی. و نگارنده هم که خود در این امور پای ثابت است از این خلق و خوی دختره راضیست.


دختره تمام شبها را به جز تک و توکی البته تا صبح بیدار است و تمام روز را هم...خُب، بیدار است و یکی از مشغله های ذهنی نگارنده این است که دختره کِی میخوابد؟ و آیا اصلا میخوابد؟!

دختره اول میخواسته معلم شود به گمانم(این را از آنجا میگویم که همه ی بچه دبستانی ها همین را میخواهند دیگر) بعدها چیزهایی میگفته از پلیس شدن( زیادی شرلوک هلمز میدیده) مدتی هم نوبل فیزیک دغدغه ی ذهنش بود که هنوز هم هست...ولی با همه ی اینها دارو سازی میخواند و اصلا هم منتظر نیست که فقط مغازه دار شود روزی. آهان تصحیح میکنم فیزیک و داروسازی میخواند و اصلا هم منتظر نیست که نوبل نگیرد و فقط مغازه دار شود روزی..این را کاملا جدی میگویم.

اگر با او کار واجب داشتید و نمیدانستید کجا دنبالش بگردید حتما سری به آموزش بزنید...یحتمل او را در حال سرو کله زدن با مسئولین آموزش خواهید یافت.

با همه ی اینها دختره یکی از بهترین اتفاقات زندگی نگارنده است....راستی تولدت مبارک.


امضا:....مینا

Start

 It's 23:32 

I'm happy and in the phase of mania

Now coincidentally one of my favorite songs is playing, "as cool as a tree, as scary as the sea, as hot as fire, cold as ice, sweet as sugar and everything nice"( Special thank to Mina )I referenced you to avoid plagiarizing1

There's only few hours left to start another new beginning, a new year of being and finally a new kind of living 

I just wanna change everything, I know I'm good at making new, labile, temporary and vulnerable decisions and starting over again :) maybe this is the only turning point of mine. The only thing I'm sure of it is that I'm just making for my own and I'm just doing for my own. Tonight I made lots of decisions, full of beauty. One of them is to be a parasite :D, now you are supposed to guess the other grand aims according to the clue!!!! Come on !!!! =) What are you waiting for

Mina, another promise, another heart crosses and another breaking the rules, Do you know exactly what I'm talking about??? :) To be more precise, I mean another SMSs and another defeats ; We're monotonously connected with defeat and rising again!!!! Aren't we

 I just wanna to be the winner of this endless battle one day, so I'm going to start over and over again; Wish so do you

HaPpY EvEryTHinG inCLuDing nEw YeAR





What's up

It's 21:49

Everything is OK, Just I'm  a little bit scared, the reason is still unclear 

I'm just searching for an extraordinary events and happenings, looking for an alternative solution , an immense excitement. No companion 

:)

 The life is still marching on, laughing at me ironically, a kind of flouting; and I am still shocked but surprised

Becoming a fugitive

یک سری اتفاقات وجود داره که باعث میشه فرد به خودش شک کنه، به همونی که باید یاشه، به اینکه شاید من واقعا اونی نبودم که فکر می کردم و به اینکه شاید بقیه راست میگن. و از همه بدترش این که همه چیز بر علیه توست و نمی تونی هیچ اویدنسی واسه حرفات داشته باشی ، شواهدی که به خودت ثابت شی.... 

 You are a fraud, the people swallow it, because the evidence shows that. Someone wanna you to be destroyed and you have given them a perfect ammunition 

Yes, I'm a fake, they were right all along, tell everyone I made for my own purpose, no matter. I'll just be myself

I am prepared to do anything I want, prepared to burn , prepared to do what ordinary people won't do. I may be on the side of angels, but don't think for one second that I am one of them


In this farewell, there's no ALIBI. I Felt the EMPTINESS.. What I've done

 ( ME AND SHERLOCK )  

 

When The Sun Falls, You Have Just 8 Minutes Left

22:11



I occasionally think of unknowns,  think of our questions, the way we are facing to all the matters of life, our final destination, and so on... But the most irritating of them is the fact that maybe we are tricked, maybe we are the characters of a huge, enormous computer game designed by whom we call God, the one who has programmed everything. The great writer and designer of all

 Have you ever thought about behaving as who is programmed, now I don't want to continue anymore, Lethargic enough... Perhaps one day arises when you figured this fact out that you were tricked, that you had found the answers, but they were somehow distorted. You had searched all your moments of being in order to seek the truth and you had gotten some results, but as the functions of your brain were kind of convertible or maybe the functions of the whole universe surrounding you, they weren't what should have been achieved

I finish this post with a lovely quotation by one of the great physicists of the world and to be more precise the world of particles, professor Brian Cox, actually one of my heroes =) he said this 

 Yes, In a sense. I'm comfortable with the unknown, that's the point of science. There are places out there billions of places out there that we know nothing about. And the fact that we know nothing about them excites me, and I want to go out and find out about them. And that's what science is. So I think if you're not comfortable with the unknown, then it's difficult to be a scientist. So I don't need an answer; I don't need answers to everything. I want to have answers to find

 

:)

الان که این پست داره نوشته میشه دیگه خیلی چیزا فرق کرده تنها چیزی که هنوز یه ته نگاه و یه امیدی هست که اونم خیلی کم رنگه نوبله. بقیه چیزا تموم شدن. به جاشون تصمیم گرفتم بعد از این 6 سال که 24 ساله شدم گرچه خیلیم دیره برم توی تیم بانوان آرسنال :)

آرسنال همش مثل منه همشون پر از آرزو هستن، نتیجه و جام براشون مهم نیست و فقط کلاسه که اهمیت داره و تلاششون. اونا انبار مهماتن، اما پر از فراز و نشیب. اونجا سوپراستار نمیخرن بلکه اونارو میسازن. اونجا پول همه چیز نیست. همیشه داورا بر علیهششونن ولی..... شعارشون مبنای زندگی منه:

"Victory grows out of harmony" , "form is temporary, class is permanent" 

و در آخر 

Being a pharmacist and a keen fan of Arsenal and Arsene Wenger , then the only element for you would be Arsenic, the only fascinating ion would be Arsenate and finally the only drug would be Trisenox :D

I think we live in a competitive world, and I DO LOVE COMPETITION


:(

It's 20:20

 I'm totally frustrated. Everything goes right but nothing is in the right place, I had decided to be the first rank, but now.... there is all a sense of fatigues, disappointments and the worst: the serene sense of defeat

The matter is that the circumstances in which I play a role have been switched to a distorted
 way, I do not know where I am, and more hilarious I do not even know What my mission is

I just wanna try, nevertheless my energy was reduced to zero. Not only my energy, but also
 my expectations. I have no incentive for any invaluable endevours. unfathomably inexplicable
What a disaster is to be a jack of all trends and master of none

                    
          

On the verge of great discovery

ساعت 22:22

یک کشف جدید
چند قدم دیگه تا نقض اصل عدم قطعیت
یک آزمایش ساده

God dose not play dice

امیدوارم این دفعه مثل دفعه های قبل نباشه 

به قول یکی از استادام "فضایی نباشه"

:D

امروز یه دفعه همین الان با مینا تصمیم گرفتیم 1 کشوری علوم پایه شیم. من داروسازی، مینا پزشکی

فقط هم به خاطر یه دلیل:

اونم اینکه ثابت کنیم اگه بخوایم هرکاری ممکنه و نوبل گرفتن دور از دسترس نیست :(

 Sometimes you really need to prove yourself just for yourself, you have to do it

Nobel is just like other honers and prizes, however it shows your master to create big ideas and push them forward and finally put them into action.

Maybe ONE DAY 

:D

Most of us are somehow familiar with Uncertainty Principle of Heisenberg; It is a funny story as to it

This story took place just outside of Munich, Germany. Heisenberg went for a drive and got stopped by a traffic cop. The cop asked, "Do you know how fast you were going?" Heisenberg replied, "No, but I know where I am." 

دید باز به مسائل در مقابل یک تفکر بسته!!!!!!


نیلز بور
 فیزیکدان مشهور دانمارکی به یکی از سؤالات امتحانی‌‌اش این چنین جواب می‌دهد.

سؤال: توضیح دهید که چگونه می‌توان با استفاده از یک فشار سنج ارتفاع یک آسمان خراش را اندازه گرفت؟

پاسخ بور: به فشار سنج یک نخ بلند می‌بندیم. سپس فشارسنج را از بالای آسمان خراش طوری آویزان می‌کنیم که سرش به زمین بخورد. ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول نخ به اضافه طول فشارسنج خواهد بود.

پاسخ بالا چنان مسخره به‌نظر می‌آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد. ولی دانشجو اصرار داشت که پاسخ او کاملا درست است و درخواست تجدید نظر در نمره خود کرد. یکی از استادان دانشگاه به‌عنوان قاضی تعیین شد و قرار شد که تصمیم نهایی را او بگیرد. نظر قاضی این بود که پاسخ دانشجو در واقع درست است، ولی نشانگر هیچ گونه دانشی نسبت به اصول علم فیزیک نیست. سپس تصمیم گرفته شد که دانشجو احضار شود و طی فرصتی 6 دقیقه‌ای پاسخی شفاهی ارائه دهد که نشانگر حداقل آشنایی او با اصول علم فیزیک باشد.

دانشجو در 5 دقیقه اول ساکت نشست بود و فکر می‌کرد. قاضی به او یادآوری کرد که زمان تعیین شده در حال اتمام است. دانشجو گفت که چندین روش به ذهنش رسیده ولی نمی‌تواند تصمیم‌گیری کند که کدام یک بهترین است.

قاضی به او گفت که عجله کند و دانشجو پاسخ داد: روش اول این است که فشارسنج را از بالای آسمان خراش رها کنیم و مدت زمانی‌که طول می کشد به زمین برسد را اندازه گیری کنیم. ارتفاع ساختمان را می توان با استفاده از این مدت زمان و فرمولی که روی کاغذ نوشته‌ام محاسبه کرد.

بور بلافاصله افزود: ولی من این روش را پیشنهاد نمی‌کنم، چون ممکن است فشارسنج خراب شود! روش دیگر این است که اگر خورشید می‌تابد طول فشارسنج را اندازه بگیریم سپس طول سایه فشارسنج و آنگاه طول سایه ساختمان را اندازه بگیریم. با استفاده از نتایج و یک نسبت هندسی ساده می‌توان ارتفاع ساختمان را اندازه گیری کرد. من رابطه این روش را نیز روی کاغذ نوشته ام.

بور ادامه داد: ولی اگر بخواهیم با روشی علمی‌تر ارتفاع ساختمان را اندازه بگیریم می‌توانیم یک ریسمان کوتاه را به انتهای فشارسنج ببندیم و آن را مانند آونگ ابتدا در سطح زمین و سپس در پشت بام آسمان خراش به نوسان درآوریم. سپس ارتفاع ساختمان را با استفاده از تفاضل نیرویگرانش دو سطح به‌دست آوریم. من رابطه‌های مربوط به این روش را که بسیار طولانی و پیچیده می‌باشند در این کاغذ نوشته ام.

قصه هنوز هم ادامه داشت: یک روش دیگر که چندان هم بد نیست. اگر آسمان خراش پله اضطراری داشته باشد می‌توانیم با استفاده از فشار سنج سطح بیرونی آن را علامت گذاری کرده و بالا برویم سپس با استفاده از تعداد نشان‌ها و طول فشارسنج ارتفاع ساختمان را به‌دست  بیاوریم.

ولی اگر شما خیلی سرسختانه دوست داشته باشید که از خواص مخصوص فشارسنج برای اندازه گیری ارتفاع استفاده کنید می‌توانید فشار هوا در بالای ساختمان را اندازه گیری کنید و بعد فشار هوا در سطح زمین را اندازه گیری کرد سپس با استفاده از تفاضل فشارهای حاصل، ارتفاع ساختمان را به‌دست بیاورید. ولی بدون شک بهتر از همه این راه ‌ها یک راه دیگر است. همه کنجکاو بودند بدانند آن راه چیست.

بور گفت: این است که در خانه سرایدار آسمان خراش را بزنیم و به او بگوییم که اگر دوست دارد صاحب این فشارسنج خوشگل بشود می‌تواند ارتفاع آسمان خراش را به ما بگوید تا فشار سنج را به او بدهیم.

پ.ن. : یعنی واقعه چرا معلم ها اینجورین؟؟ واسه ی منم 1500 بار پیش اومده. مهمترین چیز باز فکر کردنه، نه تحویل دادن یه سری fact از پیش تعیین شده. 

:(

من دوست داشتم این جمله رو Share کنم چون اگه یکم روش بیش از اندازه فکر کنید و ربطش بدین به انبساط جهان و میکرو موج ها اون وقت دلیلی برای زنده بودن نمیبینید یا حداقل برای پا گذاشتن تو حیطه ی علم و جهان شناسی. تنها صفتی که میتونم براش به کار ببرم اینه: Lugubrious 



There is a theory which states that if ever anyone discovers exactly what the universe is for and why it is here, it will instantly disappear and be replaced by something even more bizarre and inexplicable. There is another theory which states that this has already happened

امروز بعد از مدت ها گفتم با یه نظریه ی خیلی باحال آپدیت کنم. مخصوصا من که عاشق اسمش هستم. 

"closed timelike curves in asymmetrically warped brane universes "

یا منحنى هاى زمان گونه بسته در جهان هاى پوسته اى خمیده غیرمتقارن.

این عنوان مقاله ای از هانریش پاس و همکاران هست که اگر اشتباه نکنم در سال 2009 چاپ شد. در این مقاله آن ها با آوردن یک سری شواهد و حقایق به این یافته اذعان میکنند که برای سفر در زمان به کرم چاله ها و سیاه چاله های چرخان نیازی نیست، بلکه در هر زمان و بدون هیچ وسیله ی خاصی ای امکان برای هر فردی وجود دارد.

استفن هوکینگ بر این عقیده بود که یک سری قوانین ناشناخته ی فیزیک از سفر در زمان جلوگیری می کنند که فقط و فقط برای حفاظت از پیشینه و تاریخ است.  این گونه بود که «پاس» و دو نفر از همکارانش به نام هاى «سندیپ پاکواسا» (Pakvasa.S) از دانشگاه هاوایى و «توماس ویلر» (Weiler.T) از دانشگاه وندربیلت در تنسى شروع به تجزیه و تحلیل مجدد نظریه ریسمان ها کردند. این نظریه، اجزاى بنیادین جهان را نه به صورت ذرات نقطه اى بلکه به شکل ریسمان هاى مرتعش انرژى مى داند. در این نظریه، ارتعاش سریع تر این ریسمان ها معادل جرم بیشتر ذرات است.

این ریسمان هاى مرتعش مى توانند نحوه هزاران نوع برهم کنش مابین تمامى ذرات بنیادى نظیر کوارک ها و الکترون ها را توضیح دهند. اما نکته اى اساسى در مورد این نظریه وجود دارد: این نظریه تنها زمانى جواب مى دهد که این ریسمان هاى انرژى به جاى چهار بعد معمول، در یک فضا- زمان ۱۰ بعدى در حال ارتعاش باشند. در واقع براساس نظریه ریسمان ها، این ابعاد اضافى یا فوق العاده کوچک هستند، به طورى که تاکنون متوجه حضور آنها نشده ایم و یا بسیار بزرگ و به گونه اى خمیده هستند که باز هم تا به حال از دید ما پنهان مانده اند.

بنابر نظریه ریسمان ها، جهان ما در واقع پوسته اى چهار بعدى است که در یک فضا- زمان ۱۰بعدى شناور است. اما از آنجایى که تمامى ذرات و نیروهاى جهان ما مقید به پوسته چهار بعدى این جهان هستند و امکان خروج از آن را ندارند، بنابراین ما نیز تاکنون از وجود ابعاد بالاتر خارج از جهان خود هیچ اطلاعى نداشتیم. «پاس» در این باره مى گوید: «اگر واقعاً چنین باشد پس امکان میان بر زدن از میان این ابعاد بالاتر نیز وجود خواهد داشت و همین مسیرهاى میان بر است که سفر در زمان را ممکن مى سازد. 

حالا کمی علمی تر:

پاس یک آزمایشی را طراحی می کند که یک باریکه ای از نوترینو های عادی (Ordinary) از روی زمین از یک ایستگاه تحقیقاتی در قطب جنوب فرستاده می شوند که یک آشکار ساز هم در خط استوا وجود دارد.

وقتی آنها وارد زمین میشوند به نوترنو های خنثی(Sterile) تبدیل میشوند که در واقع باید نوترینو ها را به عنوان ریسمان ها در نظر بگیریم. انتهای نوترنو های Sterile به حلقه متصل است بنبابراین Sterile است. (امیدوارم منظورم رو فهمیده باشین). اینگونه نوترینو ها توانایی میان بر زدن در میان ابعاد اضافی را دارند و ابتدا به آن سمت زمین می رسند و به ظاهر از نور سریعتر حرکت می کنند (چون ما میدانیم که هر چیزی که بتواند در بعد پنجم حرکت کند میتواند از نور سریع تر حرکت کند) و اینجاست که دوباره در هوا به سمت زمین سقوط می کنند و به نوترینو های  ordinary که بودند بر می گردند. اینجاست که توسط آشکار ساز آشکار می شوند. ما مسئله اى در ارتباط با تصویرى که ارائه شد وجود دارد. اگرچه اساساً مى توان جهانى را تصور کرد که بتوان از یک سوى آن به سوى دیگر میان بر زد اما مسئله آن است که جهان ما نمى تواند مشابه چنین جهانى باشد. علت این امر آن است که فضا- زمان چنین جهانى به شدت خمیده بوده و نتیجتاً با نظریه نسبیت خاص اینشتین (که هندسه فضا را تخت یا اقلیدسى مى داند) ناسازگار خواهد بود. از آنجایى که آزمون هاى تجربى متعددى تاکنون صحت پیش بینى هاى نسبیت خاص را در حوزه محلى موقعیت ما در جهان تا دقتى بالاتر از یک به یک میلیون تایید کرده اند، بنابراین بسیار بعید است که پوسته چهاربعدى جهان ما همانند یک کاغذ تاشده باشد.

بنابراین پاس، پاکواسا و ویلر از فرض دیگرى استفاده کردند. آنها فضا- زمانى را در نظر گرفتند که در آن، جهان ما یک پوسته چهاربعدى تخت بوده اما این پوسته تخت، در ابعاد بالاترى شناور است که به شدت خمیده هستند. از آنجایى که در این تصویر، جهان ما تخت است بنابراین نسبیت خاص همچنان در آن معتبر خواهد بود. اما میزان انحناى ابعاد بالاتر خارج از جهان ما به حدى است که نسبیت خاص در آن ابعاد دیگر اعتبار خود را از دست خواهد داد. این امر بدان معناست که هر چیزى که بتواند از ابعاد جهان ما خارج شده و وارد بعد پنجم شود قادر خواهد بود یکى از بنیادى ترین اصول نسبیت خاص را زیر پا بگذارد: چنین چیزى قادر است با سرعتى فراتر از سرعت نور حرکت کند.

این امر، نتایج خارق العاده اى را براى ساکنان پوسته جهان ما در بر خواهد داشت. در نظر اشخاصى که در این جهان زندگى مى کنند، هر چیزى که مسیرى میان بر را از میان ابعاد بالاتر هستى طى کند، ناگهان از نقطه اى از جهان ما غیب شده و در نقطه اى دیگر در جهان ظاهر مى شود. در نظر برخى از ساکنان جهان، هویت مزبور فاصله مابین این دو نقطه را حتى سریع تر از نور طى خواهد کرد. اما شگفت انگیزتر آن که در نظر برخى دیگر، آن چیز حتى در زمان سفر کرده و به گذشته باز خواهد گشت. علت این امر آن است که براساس نظریه نسبیت خاص، در برخى از چارچوب هاى مرجع، حرکت سریع تر از نور معادل سفر در زمان و بازگشت به گذشته است. «پاس» در این باره مى گوید: «چنین مسیرهاى میان برى که از ابعاد بالاتر هستى در خارج از جهان ما عبور مى کنند اصطلاحاً «منحنى هاى زمان گونه بسته» نامیده مى شوند. یافتن چنین مسیرهایى در واقع معادل دستیابى به رمز ماشین زمان است.

از اونجایی که نمی خواستم کپی پیست بشه خودم یک سری fact بهش اضافه کردم و برای اینکه کاملا علمی به قضیه نگاه کنید لینک دانلود مقاله ی پاس رو گذاشتم .

www.arxiv.org/abs/gr-qc/0603045

مینا اگه سفر در زمان امکان پذیر بود What would you prefer to do? When? In the future or past?



Booo0oM

Congrats


امروز در کنفرانس خبری که برگذار شد این یافته اعلام شد که
دو آزمایش ATLAS و CMS در سرن ذره ی جدیدی با سیگمای 5 مشاهده شده است. این ذره یک بوزون است, سنگین ترین بوزونی که تا به حال مشاهده شده, اما هنوز مشخص نیست که آیا این ذره  جدید بوزون هیگز است یا خیر. نتیجه ی آزمایشاتی که امروز در کنفرانس خبری داده شد هنوز اولیه است و در آینده دانشمندان در تلاش خواهند بود که ماهیت این ذره ی جدید را بررسی کنند.
هرچند هنوز نمی توان با قطعیت گفت که بوزون هیگز پیدا شده است ولی این خبر به راستی قابل توجه است چرا که ما را یک قدم که نه بلکه صدها قدم به پاسخ پرشهایمان نزدیکتر می کند.
در ضمن اینکه این ذزه بوزون هیگز باشه احتمال بسیار بسیار بالایی دارد
امروز پیتر هیگز گفت:" 
این که واقعه ی امروز در زمان زنده بودن من رخ داد برایم باور نکردنیست"

امروز بدون شک یکی از بزرگترین روزها در تاریخ علم فیزیک است. هرچند هنوز نمی شود با قطعیت گفت که بوزون هیگز کشف شده است ولی احتمال اینکه ذره ی جدید مشاهده شده همان هیگز نباشد بسیار بسیار اندک است. امروز روز جشن و پایکوبیست برای دانشمندان و علاقه مندان به علم.

اینم  اطلاعیه سرن 

الان که دارم این پست رو میذارم نمیدونم واقعا چرا فردا زودتر نمیاد :( تازه کلی امتحان دارم ویروس، بعدش میکروب، فرداش هم فیزیو و آلی توی یه روز  :( What a real mess

اما نمیتونم درس بخونم چون فکرم توی کنفرانس فردا Geneva ست 

الان فقط دارم به دبیرستان و بچه هایی فکر میکنم که فقط منتظر یه hint بودن تا یه کل کل بزرگ علمی راه بندازیم. من خوشحالم که پزشکی نیستم چون مینا هم دیگه این قدر درس داره که آرزوهامون و یادش رفته ، دیگه تو وبلاگمونم نمیاد، فوتسال هم تعطیل

 بی خیال فکر میکنید بالاخره بوزون هیگز کشف شده باشه؟ 

فقط یه چیز دیگه هم میگم :


  How passionately I hate education, as Einstein once said the only thing that interferes with my learning is education 

تغییر واقعیت

 اگه یادتون باشه گفتیم که قراره توی این وبلاگ درباره ی نظریه های فیزیک جدید حرف بزنیم و با نظریه ی Wb0 در حد خودمون نقدشون کنیم ، برای شروع با یه چکیده ای از تئوریWb0 شروع می کنیم، نظریه ای که تا نوبل ۲۰۲۰ از اون بیشتر خواهید شنید

    

  

چکیده"

"یک نظریه با یک بدعت شروع و به یک تعصب ختم می شود."   (آلبرت انیشتین)

 هایزنبرگ در اصل عدم قطعیت می گوید ما برای تعیین هم زمان مکان یک جسم و تکانه ی آن با عدم قطعیت مواجه ایم و نمی توانیم مکان یک جسم را دقیقا مشخص کنیم ، نظریه ی جهان های موازی نیز دقیقا چیزی برعکس می گوید و بیان می کند که دو پدیده می توانند همزمان اتفاق بیفتد اما در دو جهان موازی . شرودینگر هم خود رابا عدم قطعیت وقف می دهد و تابع موج پسی را تعریف می کند . این دو نظریه تقریبا با هم در تضاد اند اما هر دو در حیطه ی کوانتوم معنا می یابند زیرا دنیای کوانتوم این گونه است .

در فرضیه ی wb0 ما می گوییم دو پدیده میتوانند در یک جهان هم، هم زمان اتفاق بیفتند بی آنکه پای جهان دیگری در میان باشد فقط با یک نظم مشخص و این خود یک محدودیت است. دو پدیده در جهان های موازی حتما هم زمان رخ می دهند اما فرضیه ی ما همین جهان را محل رخ داد همه ی وقایع بیان می کند.

همان طور که منتقدان نظریه ی جهان های پرشمار در ابتدا می گفتند مطلقا بی معنی است،از آن بیزاریم و امروز فقط می گویند از آن بیزاریم شما نیز در ابتدا ممکن است این چنین فکر کنید اما بعد ها خواهید دید که دیگر بی معنی نیست و فقط می توان از آن بیزار بود.

ما می گوییم احتمال بی معنی است، همه چیز قطعیت است با یک نظم مشخص، نظمی که متشکل از بی نظمی هاست و باور داریم که خداوند هرگز تاس نمی اندازد ،زیرا موشکافی در دنیای کوانتوم بیشتر به ویرانی می انجامد.

در قسمت دوم بحث نیز فرضیه ای را مطرح می کنیم که شروع جهان و منشا آن را از دیدگاه این نظریه بیان می کند.

بنابر سخن نیلز بور از بنیان گذاران مکانیک کوانتومی هرکس ادعا کند مکانیک کوانتومی را فهمیده در واقع چیزی نفهمیده است ما نیز می خواهیم چیزی را برایتان توضیح دهیم که قرار است از آن چیزی نفهمید !!!

در واقع ما در این نظریه با اصل عدم قطعیت مخالفیم و این نظریه را راهی برای رسیدن به نظریه ی همه چیز میدانیم knowing the mind of God))

و در نهایت در این نظریه به پایان جهان از دیدگاه خودمان می پردازیم.

در مکانیک کوانتومی همه چیز بر مبنای احتمال است و گاه برای اثبات یک نظریه چارچوب اثبات یک نظریه ی دیگر را لغو می کنیم و چارچوب دیگری را تعریف می کنیم که نظریه ی قبلی در این چارچوب باطل می شود و برای حل مسئله ی جدید کار خود را آسان تر می کنیم . در این قسمت ما نیز یکی از چارچوب های  فیزیک کوانتومی از جمله اصل عدم قطعیت را رد می کنیم و با چند دلیل بیان می کنیم که این اصل ، اصلا زیادی است و معتقدیم که خداوند هرگز تاس نمی اندازد.

در واقع نظریه ی جهان های پرشمار راه خود را به همین سو ادامه می دهد اما بایک تفاوت اساسی . شاید برایتان این سوال پیش بیاید که مثلا ما از یک الکترون چند کپی دریک جهان نداریم و کپی های یک شی برای جهان های موازی مطرح می شود .پس چگونه دریک زمان در یک جهان چند کپی وجود دارد و ما می خواهیم دقیقا دراین نظریه این ها را توضیح دهیم .

به قول هایزنبرگ و بور وقتی بحث اتم و مکانیک کوانتومی در میان باشد زبان را تنها به آن صورت می توان به کار برد که در شعر به کار می رود ما نیز هم چون شاعر نمی خواهیم وقایع را دقیق بیان کنیم بلکه می خواهیم در ذهن شنونده تصاویری هرچند مبهم تولید و ارتباط ذهنی بر قرار کنیم .

 

مقدمه ای بر جهان های موازی


این یه مقدمه ی خیلی خیلی کوتاه درباره ی جهان های موازیه و شایدم ساده ترین شکلش،!! که سعی می کنیم کم کم یه ذره پیشرفته تر شه

 

نظریه پردازان فیزیک  به وجود بی نهابت جهان با بی نهایت حالت ممکن معتقدند . جهان هایی که در آنها آلبرت اینشتین ، راننده کامیون است . بتهوون ، رییس جمهور آمریکاست و چارلز داروین دبیر کل سازمان ملل !

و یا جهان هایی که به صورت کاملا یکسان با جهان ما قرار دارند . با همزادانی که تمام اعمال ما را به صورت عادی و روزمره انجام می دهند . به این ترتیب اشخاصی در دنیاهای دیگر با اسم ما ، روحیات ما و مشخصات ظاهری ما زندگی می کنند و در این لحظه این متن را مطالعه می کنند !

0 pic .jpg

 

ادامه نوشته

شیر یا خط

تا حالا فکر کردی چند تا کپی از تو توی جهان هستی وجود داره؟!هر کدوم الان چیکار می کنن؟اصلا زنده ان یا مرده ان؟دیشب تیم فوتبال مورد علاقت بازی داشت؟برد یا باخت؟یا جفتش اتفاق افتاد؟یا هیچ کدومش اتفاق نیفتاد؟

جهان های موازی یعنی همین!ساده تر بگم یه جورایی میگه ما یه دنیای N بعدی داریم.میگه منو تو و ما هر کدوممون چندتاییم توی چندتا جهان که هیچ ربطی به هم ندارن البته شایدم داشته باشن!چیزایی رو که اینجا نداریم اونجا داریم و چیزایی رو که اینجا داریم اونجا نداریم.

جهانهای موازی میگه احتمال معنی نداره.میگه برای حل مسائل کوانتومیراه حلای بهتری هم هست.خلاصه اینکه میگه نه شیر نه خط یا بهتره بگم هم شیر هم خط! 

تاکید

 "واقعیتهای اشکار فراوانی وجود دارند که بسیاری از انها تماما یا اکثرا درست هستند اما بدون شک بسیاری از این واقعیت های اشکار اساسا درست نیستند.یافتن این واقعیتها مشکل اصلی است.اگر شواهدی دست یافتید که
اموخته های گذشته حقیقت ندارند دل زده نشوید."(رابین وارن برنده ی نوبل ۲۰۰۵) 

توهم حقیقت

سلام

ما توی این وبلاگ میخواهیم درباره ی نظریه های فیزیک جدید حرف بزنیم(حرف زدن استعاره از نوشتن)
در حد خودمون نقدشون کنیم و شاید در حد خودمون تغییرشون بدیم با نظریه ی معکوس یا همونwb0
 اما الان برای شروع:

"حقیقت تنها یک توهم است حتی اگر بر روی ان پافشاری شده باشد"(البرت اینشتین)

«اما اکنون تسلیمم»

عیدها این شکلی ست . شب ها تا دیروقت بیدارم . صبح ها تا دیروقت می خوابم . دچار یک تنبلی و رخوت لذت بخشم . هیچ کاری نمی کنم . هیچ جا نمی روم . فکر می کنم دلم دوست می خواهد .  برای داشتنش اقدامی نمی کنم . اما میدانم چگونه باید یاشد. کسی که صبح یک دفعه بگوید چه دلش مینا میخواهد نه که کاری نداشته یاشد و از بی کاری و بی حوصلگی! نه کار تا دلتان بخواهد ... بیکار و تنها هم نبوده فقط وسط این همه کار نیمه مانده یک دفعه فکر کند چه دلش هوای مینا را کرده و زنگ بزند که امروز ساعت 6 . و من دیر برسم و بگویم ترافیک بوده ولی ترافیک نبوده فقط داشته بودم هی لباس عوض میکردم که زیبا به نظر بیایم. بعد هم برویم خرید و همه ی عیدی مان را بدهیم کتاب بخریم و قاب های خوشکل رنگی رنگی.

 

در بهار... دلم صحبت و حرف میخواهد از دل مشغولی های زندگی ام، از داشته و نداشته هایم. دلم می خواهد زخم هایم را فریاد بزنم و آرام و بی صدا تحمل نکنم هیچ را . بعد هوشیار می شوم . بهر حال کسی نیست که به شربت بهار نارنج مهمانم کند . برای همین است که جیمز بلانت می خواند ، من لاک آبی می زنم ، یک قهوه می ریزم برای خودم و  برای بار هزارم « عقاید یک دلقک » هاینریش بل را می خوانم که انگار اگر بهار بیاید و من یک دور این کتاب را نخوانم نمیشود. خواستم بگویم دنیا و آدم های مارمولکش دیگر هیچ اهمیتی برایم ندارند و من تسلیمم دیگر و قناعت میکنم به همین لذت های کوچک زندگی. همین است که حالا نشسته ام روی این صندلی پاره ی سبز رنگ جلوی مانیتور و اینها را مینویسم.

باری! من دوست ندارم بنویسم سالی که گذشت چطور بود و چطور گذشت . چطور باید می گذشت که نگذشت . هیچ دلم نخواسته از حسرت هام ، نشدن هام بنویسم . ...هر چند سالی که گذشت افتضاح گذشت پر از حسرت پر از استرس پر از کار نیمه تمام  پر از خواستم بشود ولی نشد... اما ای همه ی کسانی که اینجا را میخوانید و نمیخوانید  سال نوتان مبارک . ای کاش امسالتان بهتر باشد از سالی که گذشت،  سالهای پیش رویتان بهتر از سال هایی که گذشت . ای کاش سال پیش روتان ، خالی از هر چه نشد ، نمی شود ، نداریم، نتوانستم، نگذاشتند، خواستم ولی نشد، کاش میشد،  اشتباه کردم، حواسم نبود...... سالی پر از « چه خوش گذشت ! » ، « چه خوب بود ! » ، « امشب عالی بود!» ، « عجب فیلمی پسر ! » ، « چه  امتحان آسونی» ، «دمش گرم»...

پ.ن: سلام شکوه که اینجا را میخوانی و مینویسی...چه خبر از موشها و موادی که سفارش ندادیم!

سلام فاطمه که حتما شکوه بعد از دیدن این پست میگوید اینجا را بخوانی... خوبی؟ از مارتا و مارتین چه خبر؟ بچه هایشان سالمند؟

سلام شهرزاد که باید حتما اینجا را بخوانی با ترم جدید چه میکنی؟ علوم پایه را که دادی فارغ نشوی از درس ها که بدجور پشیمان میشوی!

سلام مریم که عید را مسافرتی و حسابی خوش میگذرانی! یادت نرود اگر خوشی مجال داد یادی از ما هم بکنی!

سلام شیرین همیشه ساکت.

سلام عبدلی خر خونِ سرگرم با بچه های جنوب استان ! سلام نازنین بی معرفت که فقط وقتی حوصله ات سر میرود و کسی را نداری یاد ما می افتی! میگویم برویم آن کافی شاپ همیشگی نشد هم همینجوری برویم دوری بزنیم محض خنده و اینها!

سلام شهرزاد که 4 شنبه سوری را ماهان بودی! راستی خوش گذشت؟ خیلی وقت است با هم گپ نزدیم!

سلام نسترن میگویم برویم دوباره عکس بگیریم و شلوغ کنیم و آبرو ریزی و اینها! این بار شعر هم میخوانیم. اگر شد نقاشی هم بکشیم هان؟

سلام عظیمه که شاید اینجا را بخوانی! سولماز، عاطفه ی مهربون، زینب، پریسای با ادب دوست داشتنی که خیلی وقت است ندیدمت.

سلام برادره ی عزیز خواب آلوی تنبل اعصاب خورد کن که عمرا بگذارم چشمت به این نوشته بیفتد!

سلام علی عزیز امسال را هم مسابقه بگذاریم؟ هر که بیشتر فیلم دید؟

سلام سحر، فاطمه، فاطمه، یاسمن، زهرا ، سمیه  اینترنای با معرفت و با جنبه ی بخش جراحی  که بخش جراحی با همه تان خیلی خاطره انگیز شد...

سلام همکلاسی های خیلی دورِ نه چندان با معرفت...

سلام پریناز عزیز چه خوش گذشت آن شب تئاتر «حکایت عاشقانه ای از مرگ در ماه اردیبهشت» کاش باز هم برویم یک روز تئاتری چیزی! سلام پریسا، سلام  بقیه ی دوستای شکوه که اینجارا شاید گذارتان بیفتد و بخوانید...

سلام ریحانه، مینا، طناز، سلیمه، مریم، فرحناز..

سلام امیر، آرین، رضا که به احترامتان کلاه از سر بر میدارم...حیف که عید امسال نمی توانم به جمع کوچکتان بپیوندم و کلی لذت کتاب خواندن با شما را از دست میدهم.

سلام همه ی شمایی که اینجا را میخوانید و نمی خوانید...سال نویتان مبارک، خیلی ویژه و گرم  و عمیق و مهربانانه.

امضا: مینا

+ james blunt- you are beautiful

اثر كازيمير و انرژي نقطه ي صفر ZPE  

اثر كازيمير و انرژي نقطه ي صفر ((ZPE  

اين اثر شامل نيرويي مي شود كه نه مي توان آن را اثر بار و نه گرانش و رد و بدل كردن ذرات بين دو جسم دانست.

آزمايشات كازيمير نشان مي داد كه اين نيرو مربوط به تشديد (Resonance) ميادين انرژي در ميان فضاي دو جسم مي باشد.

از آنجايي كه اعمال اين نيرو داراي اثبات رياضي است محققان اين نيرو را به ذراتي مجازي در فضاي بين دو جرم نسبت دادند. اما با اين وجود مشكلات زيادي در آزمايش ها بود. براي مثال محققان تا به حال متوجه نشده اند چرا اين نيرو در بين دو جرم تنها هنگامي اعمال مي شود كه دو جرم بسيار به هم نزديك هستند!

ادامه نوشته

chaos theory 1

chaos theory

«تئوری بینظمی یا آشوب تئوری میباشد که فکر و ذهن بشر را به خود واداشته است . این تئوری که در حیطه های مختلف علوم تجربی، ریاضی، رفتاری، مدیریتی، و اجتماعی وارد شدهاست و باعث تغییر در نوع دیدگاه بشر به حل مسائل غیر قابل پیشبینی شدهاست .

انگاره اصلی و کلیدی تئوری آشوب این است که :

در هر بینظمی، نظمی نهفتهاست به این معنا که نباید نظم را تنها در یک مقیاس جستجو کرد.
پدیدهای که در مقیاس محلی، کاملاً تصادفی و غیر قابل پیشبینی به نظر میرسد چه بسا در مقیاس بزرگتر، کاملاً پایا و قابل پیشبینی باشد.

اکنون دانشمندان به نقش خلاقانه بینظمی...

ادامه نوشته

مزون ها و پیدایش فیزیک ذره ای

مزون ها و پیدایش فیزیک ذره ای

ساختار ماده از دید فیزیکدانهای اواسط دهه 1930 میلادی نسبتا ساده بود.آنها سنگ بنای ماده را پروتون ها.الکترونها و نوترونها در نظر می گرفتند.در آن زمان سه ذره دیگر نیز شناخته شده بود:پرتو گاما(فوتون).نوترینو و پوزیترون.

این شش ذره به عنوان ذرات بنیادی تشکیل دهنده ماده در نظر گرفته شده بودند.اگرچه این تصویر پذیرفته شده برای دنیا بسیار ساده بود.اما.هیچکس نمیتوانست به این سوال مهم پاسخ دهد که:اگر هسته اتم تعداد زیادی پروتون دارد و نیروهای دافعه میان آنها بسیار قوی است پس چرا هسته متلاشی نمیشود؟ دانشمندان نیرویی مجهول در نظر گرفتند و گفتند این نیرو باید از نیروهای شناخته شده تا آن زمان قوی تر باشد.

اولین نظریه برای توجیه این نیروی قوی در سال 1935میلادی توسط دانشمندی ژاپنی به نام هیدکی یوکاوا(1907-1981)ارائه شد که جایزه نوبلی هم برای او به همراه داشت....

ادامه نوشته

LHC releases first Higgs search results

LHC releases first Higgs search results

13:41 2 March 2011

Physics & Math

Technology

Kate McAlpine, contributor


The Higgs boson, the elusive particle thought to give all others mass, is the most hyped of all the discoveries that the Large Hadron Collider (LHC) is expected to make. Now the Compact Muon Solenoid (CMS) experiment at the LHC has cast its first glance on this prize.

Excitement must be tempered. The LHC, at CERN near Geneva, Switzerland, can't yet compete with the Tevatron at Fermilab in Batavia, Illinois, in hunting for the Higgs as predicted by the standard model, particle physics's most successful framework.

ادامه نوشته

Is everything made from the mini black holes

Is everything made from the mini blach holes

In 1971 physicist Stephen Hawking suggested that there might be “mini” black holes all around us that were created by the Big Bang. The violence of the rapid expansion following the beginning of the Universe could have squeezed concentrations of matter to form miniscule black holes, so small they can’t even be seen in a regular microscope. But what if these mini black holes were everywhere, and in fact, what if they make up the fabric of the universe? A new paper from two researchers in California proposes this idea.

Credit: Coyne and Cheng

ادامه نوشته

شكار ماده تاريك نزديك است

به دنبال یک سال تحقیق در استوانه فشرده میونی یا کشف کننده ذرات که بخشی از شتاب دهنده بزرگ هادرون در ژنو است، دانشمندان فیزیک می گویند که نسبت به هر زمان دیگر اکنون به کشف منبع ماده تاریک در عالم خیلی نزدیک شده اند.

دانشمندان حالا آزمايشات كاملي را براي برخورد دادن پرتون ها با همديگر با سرعت نور انجام دادند. وقتي اين ذرات زير اتمي (بي نهايت كوچك) در قلب اين دستگاه با هم برخورد ميكنند، انرژي برآمده و چگالي آن مشابه چيزيست كه در لحظات اوليه عالم؛ يعني درست بعد از انفجار بيگ بنگ در 13.7 ميليارد سال قبل وجود داشته. شرايط خاصي كه توسط اين دستگاه شتاب دهنده ايجاد ميشود ميتواند به توليد ذرات جديدي منجر شود كه در آن زمان وجود داشته و حالا ناپديده شده اند.
پژوهشگران ميگويند اكنون در مسيري قرار داريم كه ميتوانيم يكي از نظريات اوليه در مورد لحظات نخستين عالم را رد و يا تائيد كنيم و در نتيجه به خيلي از پرسش هاي فيزيك ذرات اتمي بنام ابرتقارن پاسخ دهيم. خيلي ها اميدوارند كه اين يكي از گسترش هاي معتبر براي مدل ستاندارد فيزيك ذرات اتمي است كه ميتواند فعال و انفعال شناخته شده ميان ذرات ريز اتمي را با دقت حيران كننده توضيح دهد، اما متأسفانه با نسبت عام انشتين، ماده تاريك و انرژي تاريك سازگاري نداشته است.



در فيزيك ذرات اتمي، ابرتقارن به تقارني گفته ميشود كه ذرات بنيادي داراي يك چرخش  خاص (Spin) را به ذرات بنيادي ديگر با نيم چرخش متفاوت كه آن را ابر جفت مي نامند مرتبط ميكند. در يك نظريه ابرتقارن ناگسستني، براي هر نوع بوزون يك نوع فرميون مترادف با جرم مشابه و شمار كوانتوم داخلي و برعكس وجود دارد.

ماده تاريك يك ذره نامرئي است كه نمي توان آن را بصورت مستقيم كشف كرد، اما ميتوان حضور آن را از گردش كهكشان ها استنباط نمود. دانشمندان باور دارند كه ماده تاريك حدود يك چهارم كل جرم عالم را تشكيل داده، در حاليكه ماده عادي يا قابل ديده (كهكشان، ستاره، سياره، هر آنچه كه در عالم ديده ميشود) فقط 5 درصد جرم عالم را در بر ميگيرد. تركيب ماده تاريك يك راز است و تاكنون به احتمالات عجيبي ناشناخته در فيزيك منجر شده است.

انرژي آزاد شده از برخورد پرتون با پرتون در شتاب دهنده سرن، خود را بصورت ذراتي نشان ميدهد كه در همه جهت فرار ميكنند. اكثر برخورد ها ذرات ناشناخته ي را به بار مي آورد، اما در فرصت هاي بي نظير ذرات جديدي شامل ذرات پيش بيني شده در ابرتقارن يا  ذراتي بنام ذرات S توليد ميشود. سبكترين ذره يك نامزد ذاتي براي ماده تاريك است، زيرا پايدار است و استوانه فشرده ميوني فقط ميتواند اين ذرات را در نبود سيگنال هاي آن در حسگر ها ببيند كه در نتيجه به عدم توان در انرژي و سرعت منجر ميگردد.
با هدف كشف ذرات، استوانه فشرده ميوني به برخورد هاي توجه دارد كه بتواند دو يا چندين "فوران" انرژي بالا توليد كند (گروه يا دسته هاي از ذرات تقريبأ در همان جهت حركت كنند) و انرژي در حد قابل توجه گم شود.
در سال 2011 دانشمندان سعي دارند تا شتاب دهنده هادرون و بخصوص استوانه فشرده ميوني را به حركت بي اندازند تا بتوانند به حدي داده ها (اطلاعات) بدست بيارند كه در نهايت بتوانند وجود ابرتقارن را به عنوان توضيح مناسب براي وجود ماده تاريك تائيد كنند.

How might the universe end

How might the universe end

Michio Kaku

Michio Kaku

Professor of Theoretical Physics, CUNY
ادامه نوشته

BIG BANG

مهبانگ

http://ketabnak.com/images/covers/thumb_14534_6_big-bang.jpg

مِهبانگ يا انفجار بزرگ به انگليسي: (Big Bang) يك نظريه علمي است، و لحظه آغازين هستي را گويند كه كل هستي (شامل زمان و هر سه بعد) از آن هنگام، بر طبق اين نظريه، شروع شده‌است.

بر طبق اين نظريه، جهان فعلي ما از ذره بسيار كوچك تر از كوچك‌ترين ذرات بنيادي بوجود آمد. البته علم فيزيك در آن لحظه وجود نداشت، و به اين حالت تكينگي گويند. در واقع بر طبق اين نظريه، از اين تكينگي جهان منفجر شد و از اين ذره همهٔ ذرات بنيادي به وجود آمدند و شروع كردند از مركز آن دور شدن، كه ميلياردها كهكشان و از جمله كهكشان راه شيري به وجود آمدند...

 

ادامه نوشته