بالاخره بد از کلی انتظار تابستونه منم رسید. البته میدونم چقدر ناراحتی مینا اما اشکال نداره سعی میکنم خیلی به روت نیارم. الان دوپامین هام اینقدر زیاد شده که میتونم حتی یه ذره بهت قرض بدم. cloud 9 که میگن یعنی دقیقا همین :)

 

برخلاف قدیما دیگه هیچ هدفی ندارم، فقط میخوام از تک تک ثانیه های این زندگی برنامه ریزی شدم لذت ببرم و به این فکر کنم که یک کپی دیگه دارم که توی جهان های موازی داره به تک تک هدف های من میرسه . توی کامپرشن پروفایل قرص ها و هکل پلات یه سری فکت رو یاد میگیری که چه کارایی میشه انجام داد که بعد از پرس شدن قرص ها رفتار الستیک نداشته باشن  و یه دفعه همه ی اون فشار وارد شده رو جبران نکنن و به سمت پلستیک ریکاوری برن... در واقع منم الان توی همین وضعیتم و دارم سعی میکنم از خودم رفتار پلاستیک نشون بدم.

راستی به نظرت باحال نیست اگر بریم توی یه جهانی که قانونش گرانش منفی و انتروپی منفی باشه؟ به نظرت چه جوری ژن ها از یک کروموزوم میپرن روی کروموزوم دیگه؟ اصلا چرا بعضی وقت ها با اینکه خودشون دوست ندارن این اتفاق میفته. اصلا مکانیسمش چیه؟ 

مینا اینارو گفتم که یه ذره حواستو پرت کنم از اینکه تابستونه من شروع شده تا دلت آب نشه... البته اون 12.6 که یه دفعه اومد وسط کارنامم و همه ی بیست هامو با 15 یکی کرد بعضی وقتا از لذت این تابستونم کم میکنه... میدونی که نمره و این چیزا اصلا واسم اهمیت نداره اما وقتی بهش فکر میکنم یاد اون عکس لایف ایز ا بلنسینگ اکتت میوفتم.. میدونی زندگی منو تو مثل قضیه ی 12.6 من شده، خیلی بیست میگیریم (مد مون 20 ) اما میانگینمون مثل اردینری ها میمونه..یه جورایی کینتیکمون درجه دو شده.. حالا بیخیال شاید چون ربل هستیم. من که همیشه هر ترم یکی دو تا از اینا توی کارنامم هست.. (فقط خواستم بگم بیستم میگیرم، همین :دی)

من دیگه دارم میرم از بقیه تابستونم لذت ببرم، کی میدونه شاید دیگه فرصتی نداشته باشم... اما واست یه جمله از الکساندر پوپ مینویسم تا بدونی الان توی مغزم چی میگذره فقط هم به خاطر اینکه میدونم چه قدر جمله های منو دوست داری :)

"قانون طبیعت با خودش پنهان بود در شب، خداوند گفت بگذار نیوتون باشد! و آن گاه همه جا نور بود."